پایان ماه مبارک رمضان

Comments Off by in دسته‌بندی نشده
۱۳۹۵-۰۴-۱۴
ماه مبارک رمضان با همه صفا و محاسنش به پایان خود نزدیک می شود .

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت                   صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت 

رمضان رفت/ ای کاش صفایش نرود/ ای کاش جوشن و قرآن و دعایش نرود

شیخ صدوق رحمه الله علیه برای وداع ماه مبارک رمضان دعائی ذکر کرده که می‏گوید: ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که حضرت فرمود:

«تقول فی وداع شهر رمضان

«اللهم انک قلت فی کتابک المنزل علی نبیک المرسل و قولک الحق شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان، و هذا شهر رمضان قد انصرم فاسالک بوجهک الکریم، و کلماتک التامات ان کان بقی علی ذنب لم تغفره و ترید ان تحاسبنی به او تعذبنی علیه او تقایسنی به ان یطلع فجر هذه اللیله، او ینصرم هذا الشهر الا و قد غفرته لی یا ارحم الراحمین‏»

در وداع ماه مبارک بگوئید:

بار پروردگارا تو خود گفتی در کتاب مقدس که بر نبی مرسلت نازل فرموده‏ای و قول تو حق است که ماه رمضان که در او قرآن نازل شده و مایه هدایت و رستگاری مردم و دلائل آشکار از هدایت و وسیله تشخیص حق از باطل می‏باشد، اینک ماه رمضان به پایان رسید «و فیوضاتش تا سال آینده از ما قطع شد» پس تقاضا می‏نمایم از تو به آبروی گرامیت، و کلمات تام و تمامت، اینکه اگر بر من گناهی باقی مانده ( و پاک نشدم) که هنوز آن گناهم را نیامرزیدی، و اراده حسابرسی او را داری، یا می‏خواهی به آن گناه باقیمانده عذابم کنی، و یا به اندازه گناهم عقوبت نمائی، تا اینکه طلوع کند فجر این شب، یا پایان پذیرد این ماه مبارک، مگر آنکه آن گناهانم را بیامرزی و از تقصیرم در گذری، ای مهربانترین مهربانان

ای ماهترین ماه
ای آموزگار زنده بودن در دل شب،
به من یاد دادی می توان در دنیا هم آسمانی بود.

یادم دادی که در ره دوست بی خواب و خور شدن یعنی چه.
آغوشت شیرین تر از خرمایی بود که با آن افطارم را باز می کردم.
ملودی دعای سحر و افتتاحت با تپش های قلبم آنقدر هماهنگ بود که اشکهایم را روی گونه هایم می غلطاند و می رقصاند.

نخوردن آب و غذا در روزهایت چقدر لذیذ بود و چه بی مزّه است اوّلین روزی که لب به آب و غذا خواهم زد.

تو عید بزرگ اولیای خدا بودی؛ با رفتنت چگونه نماز عید بخوانم.

ای آغوش مهربان خدا بی تو چه کسی آرامگاه من است.



دارد بساط ماه خدا جمع می شود
از سفره نان و آب و غذا جمع می شود

آن دامنی که دست کرم پهن کرده بود
دارد ز دست های گدا جمع می شود

فرصت گذشت،این رمضان هم تمام شد
زیباترین بهانه ما جمع می شود

یک ماه شهر ما نفس راحتی کشید
اما چه زود حال و هوا جمع می شود

نزد طبیب حال دلم خوب می شود
وقتی طبیب هست شفا جمع می شود

من تازه انس، تازه گرفتم به نام تو
ربّ کریم ! سفره چرا جمع می شود؟